کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

يادی برای سنگ!....

سلام. عیدتون مبارک! 

بالاخره امتحانات هم تموم شدن. مثل همیشه خیلی زود. فرصتها چه زود سپری میشن و ما چه بی خیالیم!

خجالت داره وقتی اون دونه ی گیاه با سرسختی اون همه سنگ و کلوخ رو از سر راهش کنار میزنه و بالا میاد، وقتی اینقدر به خودش اعتماد داره و میل به کمال داره. وقتی مورچه اینقدر خوب خودشو شناخته و آروم نمیشینه، خجالت داره این رکود من که گاهی درونم گندآبی ایجاد میکنه و هر چی دارم و ندارم میبلعه و هضم میکنه!

اون همه سوالی که واسم پیش میاد و تو نطفه خفه شون میکنم. فکر کردین اگه به هر سوالی که تو ذهنمون ایجاد میشه جوابی بدیم چه عالمی میشیم؟!

*هر کس مجال چهار چیز یابد از چهار چیز رخ نتابد:

آن که به نیایش دست دعا بردارد و ناامید نگردد.

آن که توبه نماید و خدای سبحان قبول فرماید.

آن که آمرزش خواهد و بدان دست یابد.

و آن که زبان به سپاس و سپاسگذاری بگشاید و نعمتش بیفزاید.

                                                                                               امام علی

نمیشه خدایی بهتر و مهربون تر از این تصور کرد!

و در آخر؛ حسین پناهی یه تعریف از زندگی داره:

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی.....

وقتی یاد ما تنها برای سنگ باقی میمونه خیلی از اصلا ارزش انجام دادن ندارن...خیلی کارا....

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱٥ ‎ب.ظ - ٢٩ دی ۱۳۸٤ - ستایش

واقعا دوستت دارم!

سلام.

با کمی تاخیر تولد حضرت عیسی رو تبریک میگم. و بعد تولد داداشم امین رو.

امروز اولین امتحانمو دادم و یه نفس راحت کشیدم. و 27 این ماه بالاخره این ترم هم تموم میشه و به قول دبیر فیزیکمون میره پی کارش!

روز تولدم یه عالمه تبریک داشتم و یه عالمه هدیه. و مهم تر از همه این بود که بهترین دوستام خونه مون جمع شدن و ساعات قشنگی رو دور هم داشتیم. خلاصه ش اینکه خیلیییییی خوش گذشت!

همین جا از همه ی دوستای خوبم تشکر می کنم. فاطمه، آنا، مهرناز،زهره، فروغ، فردوس و زهرا. و مهرنوش خودم (مهرنوش گلم مرسی از تبریکت )و همینطور اقا منصور.

اما توی هدیه های مهرناز یه شعر فوق العاده بود که واقعا لازم میدونم بنویسمش نه فقط به خاطر زیباییش بلکه به خاطر حرفی که میزنه. و حرف دل همه ی آدماست فکر میکنم:

واقعا دوستت دارم.

واقعا دوستت دارم

گرچه شاید گاهی

چنین به نظر نرسد

گاه شاید به نظر رسد

که عاشق تو نیستم

گاه شاید به نظر رسد

که حتی دوستت هم ندارم

ولی درست در همین زمان هاست

که باید بیش از همیشه

مرا درک کنی

چون در همین زمان هاست

که بیش از همیشه عاشق تو هستم.

ولی احساساتم جریحه دار شده است

با این که نمی خواهم

میبینم که نسبت به تو

سرد و بی تفاوتم

درست در همین زمان هاست که میبینم

بیان احساساتم برایم دشوار میشود

اغلب کرده ی تو، که احساسات مرا جریحه دار کرده است

بسیار کوچک است

ولی انگاه که کسی را دوست داری

آن سان که من تو را دوست دارم

هر کاهی کوهی میشود

و پیش از هر چیزی این به ذهنم میرسد

که دوستم نداری

خواهش میکنم با من صبور باش

میخواهم با احساساتم

صادق تر باشم

و میکوشم که این چنین حساس نباشم

ولی با این همه

فکر میکنم که باید کاملا اطمینان داشته باشی

که همیشه

از همه ی راه های ممکن،

عاشق تو هستم.

و یه سوال: خدا آدمو افرید و به فرشته ها گفت سجده کنید اما شیطان سجده نکرد. چرا؟ غرور و تکبر یا حسادت؟! و یا شاید تلفیقی از هر دو؟

همگی پاینده و پیروز باشید...

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ - ۸ دی ۱۳۸٤ - ستایش