کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

سفر

توی این مسافرت چهار روزه، دقیقا دو روزش رو توی راه بودیم. گرچه خیلی خسته کننده بود، اما به دیدن منظره های طبیعت می ارزید. خیلی چیزا رو از نزدیک دیدم. خیلی نزدیک. ابرهای سفید و تپل!، دریاچه، آبشار، جنگل و درخت، کویر و آسمون پر ستاره ی کویر، کوهستان ، مزرعه و روستاهای کوچیک و جالب تر از همه چادرهای عشایری با یه عالمه گوسفند....
چقدر عالی، چقدر شگفت انگیز بود! بودن توی شهر فرصت دیدن خیلی چیزا رو از آدم میگیره. ستاره های آسمون شهر رو میشه شمرد. یک، دو، سه، چهار،...... و رودخونه ها آلوده میشن. ابرها کم و بد رنگن. ولی مسافرتهای گاه به گاه به طبیعت روحتو دوباره تازه میکنه. و یادت می افته که چه خدای توانا و با عظمتی داری. ...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:٠٥ ‎ب.ظ - ٢٧ امرداد ۱۳۸٦ - ستایش

شجره ی ممنوعه

متاسفانه در جهان مسیحیت، به واسطه ی برخی قسمت های تحریفی عهد عتیق(تورات) اندیشه ای در اذهان رسوخ یافته است که هم برای علم گران تمام شده و هم برای ایمان. آن اندیشه، اندیشه ی تضاد علم و ایمان است. ریشه ی اصلی این اندیشه همان است که در « عهد عتیق» سفر پیدایش آمده است.
در باب دوم آیه ی 16 و 17 سفر پیدایش درباره ی آدم و بهشت و شجره ی ممنوعه آمده است:
« خداوند، آدم را امر فرموده گفت: از همه درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد.»
در آیات 1 - 8 از باب سوم میگوید:
« و مار از همه ی حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن(حوا) گفت: آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه ی درختان باغ نخورید* زن به مار گفت از میوه ی درختان باغ میخوریم* لکن از میوه ی درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید* مار به زن گفت هر آینه نخواهید مرد* بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود* و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد* آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند پس برگهای انجیر دوخته، سترها برای خویش ساختند*»
در آیه ی 23 از همین باب میگوید:
« و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند.»
طبق این برداشت از انسان و خدا و آگاهی و عصیان، امر خدا (دین) این است که انسان عارف نیک و بد نگردد و آگاه نشود؛ شجره ی ممنوعه، شجره ی آگاهی است، انسان با عصیان وتمرد امر خدا( با سرپیچی از تعلیمات شرایع و پیامبران) به آگاهی و معرفت میرسد و به همین دلیل از بهشت خدا رانده میشود.
بر اساس این برداشت، همه ی وسوسه ها، وسوسه ی آگاهی است، پس شیطان وسوسه گر همان عقل است.
برای ما مسلمانان که از قران کریم آموخته ایم خداوند همه ی اسماء(حقایق) را به آدم آموخت و آنگاه فرشتگان را امر فرمود که آدم را سجده کنند و شیطان از آن جهت رانده ی درگاه شد که بر خلیفة الله آگاه به حقایق سجده نکرد؛ و سنت به ما آموخته است که شجره ی ممنوعه، طمع، حرص و چیزی از این مقوله بود یعنی چیزی که به حیوانیت آدم مربوط میشد نه به انسانیت او، و شیطان وسوسه گر همواره بر ضد عقل و مطابق هوای نفس حیوانی وسوسه میکند و انچه در وجود انسان مظهر شیطان است، نفس اماره است نه عقل آدمی. آری برای ما که چنین آموخته ایم، آنچه در سفر پیدایش میبینیم سخت شگفت آور است.......


شهید مطهری. ...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:٢۱ ‎ب.ظ - ۱۸ امرداد ۱۳۸٦ - ستایش

گلدون

دو روز پیش یه کم بذر توی یه گلدون کاشتم. میخواستم شاهد بزرگ شدن و رشد کردنش باشم. همون شب بعد از کاشتن بهش آب دادم. و بعد از دو روز یادم اومد که فراموش کرده م تو این مدت بهش آب بدم. من از یاد بردمش؛ اما رشد کرده بود و جوونه زده بود.
من گلدون و دونه هامو یادم رفت اما تو یادت نره به من آب بدی.... ...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:۳٢ ‎ب.ظ - ۸ امرداد ۱۳۸٦ - ستایش