کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

خدای من!

خدای قشنگم سلام.

میخواهم در حضور دیگران با تو حرف بزنم. امروز جمعه است و اینطور به نظر میرسد که همه ی عالم در صلح و صفا و خوشی هستند و همه چیز بر وفق مراد است. اما تو میدانی که در قلب من همه چیز بر وفق مراد نیست. من دخترک تو هستم دخترکی که تو او را اهلی کرده ای و اکنون او عاشق تو ست. او برای تو و از تو نفس میکشد . او مال توست. و تو در قبال او مسئولی . تو او را اهلی کرده ای. میدانی در قلبش چه میگذرد. میدانی که او نگران است. نگران عزیزش. عزیزترینش. خدای قشنگ من... خدای شبهای تنهایی من...اولین عشق من...

از صبح که از از خواب بر خاسته ام تا حالا دارم به تو التماس میکنم و آخ که التماس کردن به تو برای عزیزترنم چه لذتی دارد! خدای من قول میدهم از این به بعد برای خودم چیزی نخواهم. فقط از تو برای او میخواهم. او که تمام زندگی من است. به من گفتی :یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور...کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور. به من گفتی کسانی که در راه رضای خدا صبر پیشه کنند، نماز بر پا دارند، در راه خدا انفاق کنند و از مال خود پنهان و آشکار به فقرا انفاق کنند البته به بهشت وارد میشوند. با پدران و زنان و فرزندان شایسته ی خود و.....گفتی قلب تپنده ی گنجشک کوچک و عزیزت را تپنده تر میکنم.

خدایا من که حاظرم به خاطرش بیستون ها را از جا بردارم. پس مطمئن باش کارهایی که از من خواستی را با کمال میل انجام میدهم. من تا دیروزخوشبخت ترین دختر روی زمین بودم . کمکم کن دوباره خوشبخت ترین باشم. قلبم مال تو. قلبم و هر آنچه در آن است. با تمام انسان هایی که دوستشان دارم.

نذر میکنم. مراقب زندگی ام، عشقم و تمام نفسم باش. مراقب او باش قول میدهم مراقب دیگران باشم.قول میدهم روی قولم بمانم! تو هم روی قولت، روی حرفت بمان. خواهش میکنم!.....

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ - ۱٥ اسفند ۱۳۸۳ - ستایش