کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

جنبش واژه ی زیست

جنبش واژه ی زیست

پشت کاجستان، برف.

برف، یک دسته کلاغ.

جاده یعنی غربت.

باد ، آواز، مسافر و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک و رسیدن و حیاط.

من و دلتنگ و این شیشه ی خیس.

مینویسم و فضا.

مینویسم و در و دیوار و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر میبافد.

یک نفر میشمرد.

یک نفر میخوابد.

زندگی یعنی یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته،

یک نفر دیشب مرد

و هنوز نان گندم خوب است.

و هنوز، آب میریزد پایین، اسب ها مینوشند.

قطره ها در جریان

برف بر دوش سکوت.

و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

 

سهراب سپهری

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:۳٧ ‎ب.ظ - ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٤ - ستایش