کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

دختر خوب خوب

سلااااااام. یه سلام گرم و داغ به گرمی همون آفتاب خوزستان که دمار از روزگار ما درآورده!

توی کتاب زمین شناسی ما نوشته مینیمم دمای هوا ی شبانه روز، کمی بعداز طلوع آفتاب میشه. یعنی خنک ترین ساعت روزه. یعنی نمازتو که خوندی دیگه بعدش برو حال کن! یعنی برو بدو. یعنی کولر خدایی روشنه. من هم مثلا صبح ها پیاده روی میکنم. میگم حالا که هوا اینقدر خوبه برم یه کم ورزش کنم. (بابا ورزشکاااار)

و نه تنها ورزش میکنم اصولا یه مدتیه دختر خوبی شدم. مثلا چی؟؟ الان میگم:

یه کتاب خریده م به اسم:" قورباغه را قورت بده"  و این کتاب در باره ی 21 روش عالی غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمانه.( همون چیزی که خیلی بهش احتیاج داشتم.) چند فصل اولش رو خوندم و بهش عمل کردم. و از نتایج درخشان این کتاب این بوده که الان دارم درس میخونم!!! من؟؟ چله ی تابستون؟؟ برنامه ریزی؟؟ درس؟؟

خب آره.

سال آینده همین موقع اولین سالیه که کنکور میدم. و الان مثل این بچه خرخونا دارم زیست و بینش و ریاضی و فیزیک و.... میخونم.(قابل توجه که من هیچ وقت تا زور بالای سرم نباشه درس نمیخونم اما حالا چی شده دارم میخونم دیگه بماند!) فعلا به روزی 4-5 ساعت اکتفا کرده م.

بگم از آشپزززززی! دارم اشپزی یاد میگیرم خفن. آخر مجاب شدم که یه روزی به درد میخوره! چند وقت پیش از خواب که بیدار شدم با کلی ذوق و شوق رفتم توی آشپزخونه و گفتم خب ماماااان، امروز ناهار چی داریم میخوام یاد بگیرم.اولش مامانم اینجوری شد:و من هم بعد از شنیدن اسم غذا اینجوری شدم:

_آبگوشت!!

_خب مامان نمیشه یه چیز دیگه بخوریم؟؟

_نه امروز دیر بیدار شدم وقت ندارم. مجبورم همین آبگوشتو درست کنم.

_ماماااان. یه رحمی کن. من دوست ندارم. حالا باید با آبگوشت شروع کنم؟!

_آره. اولین نکته ی خونه داری که باید یاد بگیری همینه که وقتی کار ی برات پیش میاد، یا حوصله نداری یا وقت زیادی نداری میتونی آبگوشت درست کنی.( یا به عبارت دیگه وقتی میخوای یه جورایی سر و ته قضیه رو هم بیاری آبگوشت درست کن! اینم از نکات همسرداری...)

حالا کارهای متفرقه مثل ورزش اروبیک!! و کلاس زبان و اینترنت و حفظ قران و خوندن کتاب و ....که دیگه بماند. چه بچه ی خوووبی شدم من آخه!! حد نداره...

پیام واسه دوستام:

مهرنوش گلم نامه ت رسید و طبق معمول کلی حال کردم. اما پست پیشتاز چرا اینقدر طول میکشه؟ وای به حال پست عادی. فکر کنم دیگه باید دست به دامن ایمیل بشیم.

سایه ی خوب و بی معرفت! شانس آوردی دیشب بعد از یه عمری سلام دادی و با هم چت کردیم وگرنه..... هیچی!

فاطمه جان!! تو چرا تو وبلاگت چیزی نمینویسی؟؟ بنویس وگرنه...( دستم به تو که میرسه حداقل)

آقای بهزاد! اولا بیشتر بنویس. دوما چرا دیگه سر نمیزنی؟

فهیمه ی عزیزم هنوز داری با غول کنکور دست و پنجه نرم میکنی؟ برات دعا کردم. اما بعد از آزمون دیگه بی خیال نتیجه شو و بیا رو کم کنی! ببینیم کی بیشتر آپ میکنه!

تام کروز هم که دیگه باید تو آسمونا دنبالش گشت اما بر خلاف تصور همه اصلا توی آسمون نیست. روی همین زمینه اما هر چند ماه یه بار ظاهر میشه. من که میدونم این نوشته رو نمیخونی اما جهت اطلاع!!میگم: بی معرفت تر از خودت خودتی! یه کم بیشتر آپ کن لطفا!....

غدیر خوبم، هادی جان، خاله سارا، سروش جان، آقا احسان و.... همیشه خوب و سالم و شاد باشید.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ - ٢۱ تیر ۱۳۸٤ - ستایش