کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

به نام او!

سلام. نمی دونم چی بگم و از کجا شروع کنم.امروز بعد از ظهر به مامانم میگفتم ای کاش چشامو می بستم و وقتی باز میکردم یه سال گذشته بود. نمی دونم چرا این حرفو زدم؟ شاید به خاطر تنبلی توی درس خوندن، اونم خوندن واسه کنکور بوده ... و یا شاید برای اینکه خیلی عجله دارم به یکی از بزرگ ترین وسیله ها برای رسیدن به هدفم برسم. نمی دونم....

یه هفته از اعتکاف و... میگذره اما من هنوز لذت عبادتو فراموش نکردم. یعنی نمیتونم فراموش کنم. یه آقایی صحبت میکرد و از داستان یه آدم میگفت. خیلی شر بوده و همه نوع کار خلاف و گناهی هم انجام میداده. میاد پیش پیامبر و بهش میگه: مگه خدا نگفته که من با بنده های بدم چنین میکنم و چنان ... پس چرا من با این همه گناه هیچ مشکلی ندارم و وضعم هم خوبه؟ و پیامبر میگه: تو خیلی بدبختی. خدا یه چیز خیلی بزرگو از تو گرفته و تو خودت هم خبر نداری. دلم به حالت میسوزه چون خدا لذت عبادتشو ازت گرفته!

بچه ها خوب بودن و خوب زندگی کردن نه خرجی داره و نه مشکله. میدونید چرا؟ چون حتی لبخند زدن به چهره ی یه آدم هم ثواب داره.

مهرنوش گلم! مرسی از کتاب خوبی که واسم فرستادی.استفاده کردم. همینطور از کتاب معلم یک دقیقه ای هم کلی استفاده کردم و جدآ عالی بود. سعی کن خودت هم حتما بخونیش.

مرسی که میايید و میخونید و نظر هم میدید....و شرمنده که وقت عزیزتون رو گرفتم.... دوستتون دارم صادقانه!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ - ٦ شهریور ۱۳۸٤ - ستایش