کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

امشب دوست دارم بگم....

این وبلاگ نویسی هم بد دردسری شده ... دیگه فرصت نوشتن توی دفتر شخصی خودمو ازم گرفته. نوشتن توی یه دفتر و ثبت وقایع و احساسات خیلی خوبه. خیلی...

امشب نمیدونم چم شده. چند ساعت پیش سرم درد میکرد. یه استامینوفن خوردم و بعدشم که توپ توپ! این مواد مخدر چرا اینقدر زود اثر میکنن؟ وقتی یه استامینوفن 325 میلیگرمی اینجوری دردو خوب میکنه پس خدا میدونه تریاک و... چی کار میکنن با آدم.گاهی به این معتادا حق میدم. نکنه خودمم معتاد شدم؟!

آها داشتم میگفتم چرا امشب اینجوری شدم؟ یه جوری شدم. عجیب... نمیدونم. امشب دوست دارم بنویسم، بنویسم، بنویسم وباز بنویسم......نمیدونم چرا. ولی پر پر شده م.مثل یه انار که از فرط فشار دونه هاش داره میترکه. من چمه؟( واقعا نمیخوام ادای این روشنفکرا رو درارم. و شروع کنم به بد و بیراه گفتن به زمین و زمان و خدا و....نه.من نیستم.)

به اتاقم نگاه میکنم.( مثل اغلب اوقات نامرتب) به دیوارا. عکس سهراب سپهری، شاملو،حمید مصدق،قیصر امین پور،مارکز،اخوان ثالث، هیوز و پاز و شرک! و چند تا چیز دیگه به زور چسب روی دیوارا نصب شده ن. یه عالمه عروسک که به مناسبتای مختلف از دوستام هدیه گرفتم و یا بعضا خودم خریده م.اوه اوه توی کتابخونه م یه عااالمه کتاب هست. که وقتی به اونایی که نخوندم فکر میکنم انگار یه دستی میخواد خفه م کنه. تلویزیون، پلی استیشن!!( من بازی نمیکنم. این دیگه مال داداشمه) کامپیوتر و یه عالمه سی دی که روی زمین افتاده ن.چوب لباسی و یه خروار لباس.ساکای آقاجون و مامان جونم که چند روزی مهمون ما هستن. و یه تخت که زیرش به بازار شام بیشتر شباهت داره. و من یه آدمم که میون این همه وسیله گیر کرده م....

امشب میخوام بگم.

دوست دارم نظرمو راجع به عشق بگم. راجع به مشروب...

دوست دارم از کتاب « معلم یک دقیقه ای» نوشته ی اسپنسر جانسون براتون بگم.

دوست دارم چند تا از نکته های کتاب« مشاوره ی عشاق» که مهرنوش واسم خریده رو واستون بنویسم.

دوست دارم چند تا از آیه های قشنگ قران رو بنویسم.

دوست دارم بهتون بگم که مادربزگ من داره میمیره.

دوست دارم بگم چقدر شما رو دوست دارم...با اینکه ندیدمتون، نشنیدمتون، و حتی نفهمیده متون. اما دوستتون دارم.

دوست دارم بگم که من چقدررر انرژی دارم و میتونم دنیا رو فتح کنم. (و اگه نکنم میمیرم)

دوست دارم بگم که چقدر از اینکه به دنیا اومدم خوشحالم.

دوست دارم با همه ی دوستام برم بهشت!!!. با همه ی اونایی که دوسشون دارم.

دوست دارم اونقدر خوب زندگی کنم که توی 70 سالگی( کی گفته قراره 70 سال عمر کنم؟) آرزو نکنم دوباره جوون بشم.

دوست دارم بگم که امشب شنیدم پدربزرگم توی رختخواب اشهد شو میخوند.

دوست دارم بگم من خیلی خیلی ............!!!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ - ٩ شهریور ۱۳۸٤ - ستایش