کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

چرا؟

گاهی میشه تمام وجودت نیازمند اینه که یه نفر از اطرافیانت بهت بگه دوستت داره...نیازمند اینه که حمایت بشه. اما کسی نیست جز خدا.

گاهی برای یه لبخند مادرت پرپر میزنی اما اون بی حوصله تر از اونه که بهت لبخند بزنه.

گاهی آرزو داری پدرت بهت توجه کنه...بهت یه نگاه محبت آمیز کنه... اما بی فایده ست.

گاهی دوست داری با دوستت حرف بزنی...براش درد دل کنی...گریه کنی و دستاشو بگیری...اما اون نیست...خیلی دوره...

و همه ی این موقع ها اگه خدا نبود نابود میشدی. آره نابود میشدی دختر!

یوسف به من میگی باید زکات بدم. باید بنویسم. اما من مدتیه همه ش شکایت میکنم. شاید شخصی مینویسم و یا به قول منصور آشفته مینویسم. نصف و نیمه مینویسم. دوست دارم بیشتر بنویسم اما به خودم این اجازه رو نمیدم که وقت شما رو زیاد بگیرم.

یه مدتیه دیگه اعصاب دیدن سریالای ایرانی رو ندارم. اعصاب خوندن خبرای سیاسی و جنایی و حتی ورزشی روزنامه ها رو ندارم. حوصله ی دیدن شو های ایرانی و خارجی رو اصلا ندارم... یعنی تقریبا چندشم میشه. نمیتونم ببینم بعضی ها بی دلیل... هیچی نگم بهتره. دیگه اصلا تحمل شنیدن غیبت و حرف و حدیث رو ندارم. وقتی چند نفر راجع به یه عده دیگه حرف میزنن، حالت تهوع بهم دست میده. وقتی میبینم یه نفر بی کار نشسته و وقتشو هدر میده انگار یکی دارم خفه م میکنه. وقتی یه نفر از خودش تعریف میکنه، دلم به حالش میسوزه و و و....

من چم شده؟ چی به سرم اومده؟ چرا زندگی تو این دنیا روز به روز برام سخت تر میشه؟ چرا دیگه از بعضی گناهان واقعا لذت بخش لذت نمیبرم؟! نکنه دارم خاصیت انسان بودنو از دست میدم! گفتم که خوب بودن و بهشتی شدن خیلی آسونه و واقعا آسونه. اما زندگی کردن سخته. تو این شرایط، تو این دنیا، میون بعضی آدمایی که اصلا شبیه ت نیستن سخته...خیلی.

چرا به جای فکر کردن به خونه ی آینده م و اینکه چه جوری باشه همه ش به خونه م تو اون دنیا فکر میکنم؟ چرا همه ش به آدمایی فکر میکنم که تو اون دنیا قراره با هم همسایه باشیم؟ چرا مرگ....؟چرا مدتیه از مرگ نمیترسم؟ چرا اونقدر دیگر خواه شده م که میتونم بدون یه لحظه تردید همه ی لحظه های باقی مونده ی زندگیمو،جونمو، فدای یه نفر کنم؟ چرا در حال حاضر بزرگترین خواستم اینه که برم خونه ی خدا؟ چرا اینقدر مرگ برام هیجان انگیز و جذاب شده؟

نمیدونم...من نمیدونم....من....فکر میکنم بیش از اندازه نوشتم و طبق معمول هنوز ارضاء نشده م.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ - ۱۳ شهریور ۱۳۸٤ - ستایش