کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

اگر بگويم غلط کردم؟

فکر میکردم میشود سر تو را کلاه گذاشت اما خیلی بچه بودم. خیلی بچه ام. به من گفته بودی. خودت به من گفتی انتهای این راه سقوط است. گفته بودی مواظب خودم باشم اما من.... من نادیده و نشنیده گرفتم.

دیگر رویم نمیشود بگویم مرا ببخش. کاری کردم که از خودم بدم بیاید. دیگر نمیتوانم به آینه نگاه کنم و خودم را، این خود بی خود را ببینم. من که کارهایم را به خاطر رضایت تو انجام نمیدهم حداقل بگذار آنها را برای تسلای خاطر بچه گانه ی خودم انجام بدهم. چقدر فرصت داشتم!... چرا به هیچ کدام از اعلان خطرهایت توجهی نکردم؟...من مستحق مجازاتم. و چه مجازاتی از این بالاتر که مرا نبخشی؟!.....

روحم را کشتم. آن را فنا کردم. میشود یک روح مرده را دوباره زنده کرد؟

باز هم مرا انذار کن. با من حرف بزن. مرا بترسان. بشارتم بده. حتی مجازاتم کن. اما راستی مرا میبخشی؟

اگر بگویم غلط کردم مرا میبخشی؟!.....

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ - ٩ آذر ۱۳۸۳ - ستایش