کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

به نام خدا

سلام.

طبق معمول از درسام فرار کردم و اومدم دوباره بنویسم (خسته نباشم بعد از 1 ماه)

فکر میکنم دو هفته پیش بود. یه پنج شنبه بود که از صبح تریپ بچه درسخونا رو ورداشتم و شروع کردم به درس خوندن اونم از نوع کنکوریش!! حالا نخون و کی بخون....تا شب و بعد هم رفتم تئاتر و 2 ساعت زل زدم به بازیگرا و بعد هم خونه و تلویزیون و.... خلاصه از صبح تا شب یه عالمه فعالیتای مثبت ومنفی انجام دادم و یه ذره هم به این چشمای بیچاره رحم نکردم و اما نتیجه :

جمعه ش سردرد گرفتم و مسکن خوردم.

شنبه سر زنگ فیزیک چشمام از زور فشار داشتن از حدقه در میومدن و تقریبا رو به موت بودم.

و یکشنبه کلا به خاطر سردرد نرفتم سر کلاس!!!

5-6 ساعت از وقتم به طور مفید استفاده کردم و در عوض 2-3 روز کلا درسو تعطیل کردم! و اینه نتیجه ی نامتعادل رفتار کردن.

و آخرشم یه آقای عزیز درآد بهت بگه تنبلی!!! ( از اون روز به بعد با سلام و صلوات کتابامو بر میدارم و میخونم. مبادا بهم فشار بیاد.)

یه اتفاق وحشتناکی که تو این هفته افتاد شنیدن خبر فوت یه جوون 19 ساله بود. و دیدن اشکای تلخ دوست عزیزم بعد از شنیدن این خبر..... خدای من... خیلی وحشتناکه خیلی... بعد از یه ماه تو کما بودن و زجر کشیدن آخرش پر کشید و رفت و کمر همه رو با رفتنش شکست. خدایا به همه ی جوونا فرصت زندگی کردنو بده. هیچ کسو جوون از این دنیا نبر. امیدوارم خدا بهشون صبر بده...روحت شاد کیان!

گرچه خیلی حادثه ها تو سرنوشت ما تثبیت شده اما میشه با دعا کردن تغییرشون داد. و هیچ چیز ارزشمند تر از سلامتی نیست. پس هر روز صبح خوبه به خاطر یه روز جدید و یه فرصت دوباره اول خدا رو شکر کنیم و بعد از خدا سلامتی و خیر رو بخوایم. صمیمانه و از ته دل واسه ی همه ی عزیزامون...آمین!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:٢٦ ‎ب.ظ - ٢٥ آذر ۱۳۸٤ - ستایش