کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

عيدی!

سلام.

سال نورو به دوستای خوبم تبریک میگم. امیدوارم واسه همه سال خوب و پر برکتی باشه. امسال برای اولین بار ایام عید رو تنها هستم و نرفتم آبادان. علتش هم که معلومه. درس و کنکور وووو ....اینا!!!!

فکر میکردم تنهایی خیلی سخت باشه ولی به جز لحظه های باقی مونده به تحویل سال احساس دلتنگی نکردم که اونم طبیعیه. خلاصه اینکه خودم و بابای نازنینم چند روزه که داریم تنهایی زندگی میکنیم. به صورت کاملا مسالمت آمیز! حالا همه چیز این عید یه طرف این بی نصیب موندن از عیدی گرفتن هم یه طرف! دیگه مصیبتی بالا تر از این میتونه وجود داشته باشه؟! من عیدی میخوامممممممم........ ( البته بماند که چند تا عیدی خوب از خدا گرفته م و قول بقیه شو هم ازش گرفته م)

بیش از هر زمان دیگه فکر میکنم که آفریده شده م تا اون چیزایی رو که بهشون نیاز دارم از خدا بگیرم. همیشه وقتی دو بار پشت سر هم از خدا چیزایی رو میخواستم، برای بار سوم خجالت میکشیدم بهش بگم چی میخوام. با خودم میگفتم حالا خدا میگه چه آدم پرروییه. هنوز یه ساعت از اجابت اون خواسته ش نمیگذره بعدیا رو ردیف میکنه! حالا تصور کنین این طرز فکر چه عذابی بود واسه من. اونم منی که میخواستم بند کفشمو ببندم میگفتم خدایا دارم بند کفشمو میبندم کمکم کن! اما چند روزیه که با تمام وجود فهمیده م که اصلا خدا منو به خاطر همین افریده . اگه یه بار خدایی نکرده چیزی رو که بهش نیاز دارم رو از کس دیگه ای به غیر خودش بخوام، تازه بهش برمیخوره و ناراحت میشه. حالا دیگه اصلا خجالت نمیکشم ازش هزار تا چیز با هم بخوام. این یکی از عیدیای خدا بود که سرسال نو بهم داد. و چیزای باارزش دیگه ای هم بهم داد که لازمه به خاطرشون بگم: خدایا ممنونم و دوستت دارم!

...

پيام هاي ديگران()        link        ٤:۱۳ ‎ب.ظ - ۳ فروردین ۱۳۸٥ - ستایش