کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

آدم ها و حرف ها

حرفهایی است که باید زد.با زبان گوشتی نصب شده در دهان. . حرف هایی که باید زد اما نه به کسی. حرف های بی مخاطب. و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرفهایی است که از کسی میزنیم و نمیخواهیم که بشنود.نه، این که چیزی نیست. از این گونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از ان گونه دارند. سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمیتوان گفت. جز با او نباید گفت. اما او نباید بداند.نباید بشنود. حرف های خوب و عالی و زیبا این ها است. حرف هایی که مخاطب هم نامحرم است.

آدم ها بر چهار گونه اند:

.........................................

4_ و آدم هایی که وقتی غایب اند بیشتر «هستند» تا وقتی که حاضرند.

به به!چه آدم های بزرگ و خوبی! انسان های خیلی بالاتر از متوسط.چقدر اینها غنیمت اند! چقدر زندگی به بودن این جور آدم ها نیازمند است. یک نیاز حیاتی! چه میگویم؟ اینها معنی زندگی اند، روح بودن مایند.

و این هایند آدم هایی که گاه مخاطب حرف هایی قرار میگیرند که نباید خود بشنوند. با این آدم ها است که ما همیشه در گفتگوییم. همیشه با این ها است که حرف های خوب مان را میزنیم، حتی حرفهایی را که دوست نداریم بشنوند. به همین ها است که همیشه نامه هایی مینویسیم که هیچ گاه نمیفرستیم.

حرف های اصیل حرف هایی نیستند که برای «شنیدن» زده میشوند.حرف هایی هستند که برای «زدن» زده میشوند.نوشته های اصیل نوشته هایی نیستند که برای «خواندن» نوشته میشوند. نوشته هایی اند که برای «نوشتن» نوشته میشوند.....

دکتر علی شریعتی

همه ش فکر میکنم چه طور ممکنه یه آدم کافر بشه. مشرک بشه. خدا رو دوست نداشته باشه. چرایی آدمای بد فکرمو مشغول کرده. از گناه کردن آدما متعجب نمیشم. خودمم هر روز گناه میکنم. نه . منظورم اون «یخرجونهم من النور الی الظلمات» هاست. مگه میشه کسی ظلمتو به نور ترجیح بده؟ مگه میشه کسی آگاهانه به خوشبختی پشت کنه؟ مگه همه ی آدما یه جور به وجود نیومدن؟ مگه فطرت همه فطرت خداپرستی نیست؟! مگه خدا همه رو هدایت نمیکنه؟ مگه نشونه های خدا رو نمیگیرن؟ پس چرا برای همیشه خوبی رو ترک میکنن؟ چرا اعتقاد ندارن؟ نمیتونم بفهمم. نمیتونم بفهمم چرا و چطور بعضی آدما بد میشن و....بدبخت میشن؟ چرا باید بدبخت بشن؟ خدایا چرا بد میشن؟ آخه گناه دارن که.....ولی چرا؟!! اصلا نمیفهمم.

کنکور قبول نشدم. رتبه م 7000 اومد اما به هیچ کدوم از رشته هایی که من میخواستم نخورد. خودمو برای سال دیگه آماده کرده م.

یه عالمه زنبور عسل جمع شدن و یه کندوی خیلی قشنگ توی خونه مون ساختن. کاملا معلومه از طرف کی بهشون الهام میشه.

هنوزم به مرگ فکر میکنم. با اینکه زندگی بعد از مرگو خیلی دوست دارم اما اصلا دوست ندارم الان بمیرم. با این وضع برم پیش خدا چی بگم؟ بگم چه جوری اومدم؟ با نمازایی که میخوندم و خیلی وقتا خودمم نیدونستم چی میگم؟! از نمازایی بگم که ازشون لذت نبرده م؟از آیاتی که شنیدم و انگار نشنیدم؟ با یه عالمه اخلاق گند که تلاشی برای از بین بردنشون نکرده م؟ با بداخلاقی برم پیشش؟ جای خوبی میبرن منو؟ برم بگم حتی یه بارم تلاش نکردم بفهمم امام زمان کی هست؟

آخه برم چی بگم؟

علاوه بر این قبل از مرگ باید ون دو تا رو ببینم. وقتی دیدمشون مطمئن تر میشم. آروم تر.

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳٥ ‎ب.ظ - ۳۱ شهریور ۱۳۸٥ - ستایش