کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

هدف آفرینش

چند وقت بود که به هدف آفرینش انسان فکر میکردم. موضوع خیلی برام جدی و مهم شده بود. همه جا دنبال اطلاعات بودم. توی درسم خونده بودم که این سه هدف برای آفرینش در قران ذکر شده: 1- فراهم شدن زمینه آزمایش و انتخاب آزاد برای انسان. 2- پرستش خدا و عبادت. 3- مورد رحمت قرار گرفتن.
که البته دو تای اول اهداف فرعی و متوسط هستن و «رحمت» هدف اصلی عنوان شده. اما این جواب فهرست وار راضیم نمی کرد. بعد از سرچ کردن عبارت «هدف آفرینش» به مطالب جالبی برخوردم. از جمله در تالار گفتگوی هم میهن این موضوع به بحث گذاشته شده بود. مطلب یکی از افراد به اسم خشایار رو عینآ اینجا میارم. مطلب خیلی خوب و مفیدیه. متوجه شدم اصلا عنوان این سوال اون طور که توی ذهنم بود اشتباه بوده و منو قانع کرد. به خصوص اون پاراگرافی که توی پرانتز نشون داده شده:

يکی از پرسش‌هایی که برای بسیاری از افراد مطرح است ، موضوع هدف خداوند از آفرینش موجودات و به ویژه هدف از آفرینش انسان است. معمولا در پاسخ به این پرسش گفته می‌شود: هدف، به کمال رساندن انسان است و این منظور تنها از راه عبادت و معرفت حاصل می‌شود. این پاسخ، بلافاصله پرسش دیگری را در ذهن ایجاد می‌کند: مگر خداوند بی‌نیاز مطلق نیست؟ پس او چه نیازی به عبادت و یا کمال انسان دارد؟

وقتی سخن از هدفمند و حکیمانه بودن کار یک فرد به میان می‌آید، در واقع باید دو نوع هدف برای او در نظر گرفته شود تا کار او بی‌هدف و سفیهانه نباشد. یک هدف، آن مقصود و منظوری است که انجام دهنده‌ی کار به دنبال رسیدن به آن است. مثلا وقتی کسی مشغول ساختن یک ساختمان می‌شود، تنها در صورتی کارش حکیمانه است که هدف عاقلانه‌ای را در نظر داشته و به دنبال چيزی باشد که عقل، اين زحمات را برای رسيدن به آن قابل توجيه بداند. به اين هدف اصطلاحا هدف فاعلی می‌گویند. داشتن چنین هدفی اگر چه فرد را حکيم معرفی می‌کند؛ ولی به هر حال نشان‌دهنده‌ی نقص و نیاز آن فرد است. زيرا بدين معناست که او با انجام آن کار، به دنبال به دست آوردن منفعت و یا چیزی است که آن را دارا نيست.
اما برای هدفمند و عاقلانه بودن کار، یک هدف دیگر نیز لازم است. چراکه وقتی می‌توان کاری را حکیمانه دانست که علاوه بر داشتن هدف فاعلی، به گونه‌ای انجام شود که نتیجه و دست‌آورد مورد پذیرشی نیز داشته باشد. مثلا آن سازنده‌ی ساختمان، باید ساختمان را به گونه‌ای بسازد که هدفی مثل سکونت و زندگی در آن را تأمین کند و اگر خانه را به گونه‌ای بسازد که کسی نتواند وارد آن شود، باز هم کار او را سفيهانه خواهند دانست. به این هدف، اصطلاحا هدف فعل گفته می‌شود.
اکنون اگر این پرسش را در رابطه با خداوند مطرح کنیم و بگوییم هدف خداوند از آفرینش (که کار اوست) چیست، چه پاسخی برای آن داریم؟ ((شکی نیست که خداوند، وجود مطلق، بی‌نهایت و بی‌نیازی است که هیچ چیزی خارج از ذات او تصور نمی‌شود و هیچ خیری نمی‌توان یافت که او نداشته و با انجام کاری به دنبال رسیدن به آن باشد. بنا بر این، هدف خداوند از آفرینش انسان را در جایی خارج از ذات او نمی‌توان جستجو کرد. اکنون پرسش این است که کدام هدف در ذات خداوند است که موجب آفرینش مخلوقات می‌شود؟ پاسخ این است که ذات خداوند، ذات فیاض و مهربانی است که هیچ گونه منع و بخلی در آن راه ندارد. همین صفت فیاض و وجودبخش بودن است که موجب آفرینش همه‌ی مخلوقاتِ ممکن می‌شود. پس هدف فاعلی خداوند، چیزی جز ذات فیاض او نیست. و اگر کسی بگويد هدف خداوند از آفرينش، رساندن انسان به کمال بوده است، و منظور او هدف فاعلی خدا باشد، کاملا به بی‌راهه رفته است.))
اما اين که می‌بينيم در متون دينی، هدف از آفرينش انسان را عبادت، معرفت و کمال معرفی کرده‌اند، منظور، هدف فعل خداوند است. يعنی آنچه توقع می‌رود اين مخلوق داشته باشد و برای رسيدن به آن آفريده شده، کمال است.
با توجه به آنچه گفته شد مشخص می‌شود که خداوند با آفرينش مخلوقات به هدف خود که مهربانی و فياضيت بوده رسيده است و اگر جمله‌ی کائنات کافر گردند، بر دامن کبرياش ننشيند گرد. البته انسان هم به گونه‌ای آفريده شده است که امکان رسيدن به کمال بی‌نهايت کاملا در اختيار اوست و گروهی از انسان‌ها به اين کمال نهايی خواهند رسيد.

دارم فکر میکنم اگه انسان نبود خدا به کی اینقدر محبت میکرد؟ کی رو اینقدر دوست داشت؟ آرزوهای کی رو برآورده میکرد؟ اگه انسان آفریده نمیشد محبت خدا چه طور به مرحله ی ظهور میرسید و چطور مهربونیش درک میشد؟! و دارم فکر میکنم چقدر خویه که «هستم» تا شاهد این محبت و عشق باشم...... و چقدر خوشحالم از اینکه آفریده شدم و تا امروز خیلی زیبایی ها رو دیدم و احساس کرده م... عشق ورزیدم و مورد عشق و محبت قرار گرفتم.....

و اینم پاسخ آقای قرائتی به سوال یکی از مراجعه کننده ها به سایتش:
است؟ چرا خداوند دست به آفرينش زده و اين همه موجود و از جمله انسان را آفريده
اگر دانشمند خوش بيانى سخن گفت، نبايد پرسيد چرا سخن گفتى؟! زيرا علم و بيان او اقتضا مى‏كند كه يافته‏هاى علمى خود را ارائه دهد. امّا اگر اين دانشمند با آن همه كمالات ساكت شد و يافته‏هاى خود را كتمان كرد، زير سؤال مى‏رود كه چرا نگفتى؟
خداوندِ قادر حكيم مهربان كه مى‏تواند از خاك، گندم و از گندم، نطفه و از نطفه انسانِ كاملى را بيافريند، اگر نمى‏آفريد جاى سؤال بود كه چرا قدرت خود را به كار نگرفتى و چيزى نيافريدى؟

...

پيام هاي ديگران()        link        ۸:۱٥ ‎ب.ظ - ٧ شهریور ۱۳۸٦ - ستایش