کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

قضاوت

امروز تو مطب امیدیه یه مادر و دختر وارد شدن.دختره واسه اولین بار میخواست معاینه بشه.دخترک نشست پشت دستگاه.همین که گفتم توی دستگاه رو نگاه کن ترسید و میخواست گریه کنه.گفتم چند سالشه ؟

- 9 سالشه.

- 9سالته و از معاینه میترسی؟بخوای آمپول بزنی چیکار میکنی؟

مادر بهش میگفت نگاه کن نترس.پیشونیتو بچسبون اینجا. اما کلنجار رفتن باهاش فایده ای نداشت.از تعجب مونده بودم چی بگم.منشی مطب اومد کمکم کنه.یه کم امر و نهی کرد و سرش داد کشید.

- خجالت بکش.گریه نکن.واقعا 9 سالته؟سرتو بذار ببینم.

گفتم اون بالونی که میبینی چه رنگیه؟

با گریه گفت آبی!

- آبیه؟؟

مادرش گفت رنگا رو بلد نیست.با تعجب گفتم 9 سالته هنوز رنگارو هم بلد نیستی؟

دخترک بلند شد.خانم منشی از مادرش پرسید:مدرسه میره؟

- امسال قراره تو مدرسه استثنایی ثبت نامش کنیم!...

با تعجب یه نگاه به دختر انداختم.چه بی رحمانه و عجولانه راجع بهش قضاوت کردیم.از ظاهرش مشخص نبود ولی مشکل ذهنی داشت و حق داشت اونطور رفتار کنه.بعد از رفتنشون کلی خجالت کشیدیم!افسوس

 

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢:٢٥ ‎ق.ظ - ٦ تیر ۱۳٩٢ - ستایش