کسی میخوابد و خوابش نمیگیرد

دنیا

احساس میکنم میخوام از این دنیا برم.گیج گیج شده م.همیشه دوست داشتم از شهرم برم یه جای دیگه ولی الان که موقعیت برام جور شده میبینم خیلی برام سخته.دنیا داره تموم میشه....پدرم،مادرم،پدر و مادر رضا و.... اینا همه ی دنیا بوده ن انگار!

3 روزه دارم گریه میکنم.قبلا چقدر سنگ دل بودم.چقدر منطقی فکر میکردم.چقدر مستقل بودم.به کسی وابسته نبودم ولی الان دلم انقدر نازک شده که هر آن ممکنه از هم بپاشه و این اصلا علامت خوبی نیست.

بابا من نمیتونم.به چه زبونی بگم؟این همه فشار؟استرس؟تغییر؟نگران

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٤٠ ‎ب.ظ - ۳۱ تیر ۱۳٩٢ - ستایش